close
تبلیغات در اینترنت
وبلاگicon
پایگاه فرهنگے مادحان
.:توجه:کاربر گرامی لطفا سایت مارا با مرور گر های پیشنهادی (اپرا،گوگل کروم و فایر فاکس)باز کنید زیرا با مرور گر های دیگر نظیر اینترنت اکسپلورر قالب سایت به خوبی اجرا نمی گردد.باتشکر مدیریت سایت:.
ورود اعضای سایت
نام کاربری :
رمز عبور :

آمار سایت
» آمار کاربران
» افراد آنلاین : 1
» اعضای آنلاین : 0
» تعداد اعضا : 18

» عضو شوید
» ارسال کلمه عبور


» آمار مطالب
» کل مطالب : 76

» آمار بازدید
» بازدید امروز : 92 نفر
» باردید دیروز : 0 نفر
» ورودی امروز گوگل : 1
» ورودی گوگل دیروز : 0
» بازدید هفته : 92 نفر
» بازدید ماه : 92 نفر
» بازدید سال : 92 نفر
» بازدید کلی : 136,267 نفر
» تاریخ : جمعه 01 تیر 1397
مرور گر پیشنهادی ما
google-chrome google-chrome
رمزینه
مطالب اخیر وبگاه
مطالب اخیر انجمن

ای باب مراد خلق عالم

سر تا به قدم رسول اکرم

هفتم ولی خدای منان

مهر تو روان دین و ایمان

قرص قمر امام صادق

نور بصر امام صادق

گفتار تو چون کلام قرآن

در هر نفست پیام قرآن

صحن تو تمام آسمان ها

دوران امامتت زمان ها

چشم همه بر عنایت تو

سرمایه ی ما ولایت تو

تو دست عنایت خدایی

از خلق جهان گره گشایی

ای روح ، کبوتر حریمت

عالم همه بر در حریمت

موسایی و عالم است طورت

گردیده کلیم غرق نورت

دل های شکسته کاظمینت

خواندند امام عالمینت

از دست تو کار حیدر آید

ز انگشت تو فتح خیبر آید

در حبسی و خلق، پای بستت

سر رشته ی آسمان به دستت

معراج تو بود قعر زندان

خلوتگه ذات حی منان

پیشانی خود نهاده بر خاک

بگذاشته پا به فرق افلاک

گردیده نماز سر فرازت

آورده نماز بر نمازت

زندان شده محفل وصالت

آغوش خدای ذوالجلالت

زنجیر سلام بر تو می داد

از دوست پیام بر تو می داد

این گل ز تو آبرو گرفته

محبوبِ به حبس خو گرفته

زندان تو لطف کامل ماست

اشک تو چراغ محفل ماست

این جا که فراق نیست در بین

بر توست مقام قاب قوسین

این جا که تجلی خدایی ست

تاریکی حبس،روشنایی ست

افسوس که حرمتت شکستند

بازوی تورا به حبس بستند

در شأن تو شاخه های گل بود

کی شءن تو حلقه های غل بود

کی بود روا چنین جفایت

مجروح شود ز کند پایت

زجرت به هزار قهر دادند

در زیر شکنجه زهر دادند

زندانی عترت پیمبر

افسوس که لحظه های آخر

دل شیفته ی مدینه ات بود

زنجیر به روی سینه ات بود

پیوسته سلام بی نیازت

بر لحظه ی آخرین نمازت

با آن همه دختر و پسر ها

رفتی ز جهان غریب و تنها

معصومه کجاست تا که آید

زنجیر ز گردنت گشاید

با آن که به حبس می زدی پر

تابوت تو گشته تخته ی در

مردم که جنازه ی تو دیدند

فریاد ز سوز دل کشیدند

تابوت تورا به شهر غربت

بردند ولی به اوج عزت

بعد از ضربات حلقه ی غل

تابوت تو گشت عرق در گل

دیگر نزدند تیر کینت

کی سنگ زدند بر جبینت

دیگر نبرید کس سرت را

دیگر نزدند دخترت را

تا از جگرش شراره خیزد

<<میثم>> به غم تو اشک ریزد

 


(ما را از نظرات خود بهره مند سازید)

تعداد بازديد : 171
نویسنده : منتظر المهدی در پنجشنبه 25 ارديبهشت 1393 | نظرات()

Web Template By : Samentheme.ir

خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
سایت ما در آپارات
آخرین ویدیو سایت
لوگوی شما