close
تبلیغات در اینترنت
وبلاگicon
پایگاه فرهنگے مادحان
.:توجه:کاربر گرامی لطفا سایت مارا با مرور گر های پیشنهادی (اپرا،گوگل کروم و فایر فاکس)باز کنید زیرا با مرور گر های دیگر نظیر اینترنت اکسپلورر قالب سایت به خوبی اجرا نمی گردد.باتشکر مدیریت سایت:.
ورود اعضای سایت
نام کاربری :
رمز عبور :

آمار سایت
» آمار کاربران
» افراد آنلاین : 2
» اعضای آنلاین : 0
» تعداد اعضا : 18

» عضو شوید
» ارسال کلمه عبور


» آمار مطالب
» کل مطالب : 74

» آمار بازدید
» بازدید امروز : 150 نفر
» باردید دیروز : 1,033 نفر
» ورودی امروز گوگل : 2
» ورودی گوگل دیروز : 4
» بازدید هفته : 1,183 نفر
» بازدید ماه : 4,361 نفر
» بازدید سال : 26,237 نفر
» بازدید کلی : 162,412 نفر
» تاریخ : سه شنبه 29 آبان 1397
مرور گر پیشنهادی ما
google-chrome google-chrome
رمزینه
مطالب اخیر وبگاه
مطالب اخیر انجمن

ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها می شود از دست کمان
خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود
بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود
مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
مست می آمد و رخساره برافروخته بود
روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته
بر تنش دست یدالله حمایل بسته
بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد
زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد
یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را
آمده باز هم از جا بکند خیبر را
آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را
معنی جمله در پوست نگنجیدن را
بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید
زیرپایش همه کون و مکان می چرخید
بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
رفت از میسره از میمنه بیرون آمد
آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه
گفت:لاحول ولاقوه الابالله
مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون
به تماشای جنونش همه دنیا مجنون
آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است
بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است
رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی
پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی
نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
به تماشای نبرد تو خداوند آمد
با همان حکم که قرآن خدا جان من است
آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است
ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست
آه آیینه در آیینه عجب تصویری
داری از دست خودت جام بلا می گیری
زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای
به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای
پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد
غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا*
گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید
با فغان پسرم وا پسرم می آید
باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟!
کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟!
مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای
چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟!
من تو را در همه کرب و بلا می بینم
هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم
ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی
کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی
مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم
باید انگار تو را بین عبا بگذارم
باید انگار تو را بین عبایم ببرم
تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم

 

منبع


(ما را از نظرات خود بهره مند سازید)

تعداد بازديد : 157
نویسنده : منتظر المهدی در دوشنبه 08 ارديبهشت 1393 | نظرات()

Web Template By : Samentheme.ir

خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
لوگوی شما